...آسمان نزدیک است

آخ!...اگه بارون بزنه


آقای سلطان پروین چند می گیری سایه ی منحوست رو از سر پرسپولیس ما برداری؟!!

تا وقتی که توی تیم نیستی کارشکنی نوچه هات و نطق های حال به هم زن گاه و بی گاهت تمرکز تیمو می گیره و باعث تفرقه و افت روحیه تیم میشی! وقتی هم با هزار کراهت میارنت توی تیم تا حرفات از بیرون تیمو تخریب نکنه دیگه ادعای مالکیتت روی پرسپولیس سر به فلک می کشه و چشماتو می بندی و دهنتو باز می کنی و با لحن و کلمات متعفنی که مدت هاست هرطرفدار پرسپولیسی رو منزجر می کنه همه چیزو به گند می کشی!



هنوز 2تا بازی از فصل نگذشته شروع می کنی به صحبت که "از اولم گفتم مربی خارجی به درد نمی خوره"! و روحیه ی مربی و بازیکنا رو تخریب می کنه و کاری می کنی که از همین اول فصل، مربی نصف تمرکزشو به جای پرداختن به تیم صرف این کنه که جواب حضرتعالی رو چی بده! حالا هم که نمی دونم به چه جراتی به خودت اجازه دادی مهدی مهدوی کیای محبوب و عزیز مارو تحقیر کنی و راه خروج پرسپولیسو بهش نشون بدی!  اگر قرار باشه کسی از تیم بره اون تویی که جنون و شهوت قدرت چشماتو پر کرده و مثل اختاپوس دست و پاتو روی تیم اسطوره ای ما انداختی! نه  مهدی مهدوی کیایی که دومین ستاره ی تاریخه هامبورگه اما نشستن روی نیمکت پرسپولیس رو افتخار خودش می دونه و بدون هیچ توقعی و هیچ اعتراضی ذخیره ثابت تیم محبوبشه و دم نمی زنه!  آقای به اصطلاح سلطان! دست از سر پرسپولیس ما بردار، دست از سر این فوتبال بردار....


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: اینو نوشتم گذاشتم توی فیسبوک، گفتم اینجا هم بذارمش که تاریخ به روز نکردنم بیشتر از این نشه :)  البته بعیده دیگه کسی گذرش این دور و برا بیفته!

نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 17:5 توسط آریاتش| |






یا رضا.........

دلم تنگ اومده............................






نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 2:19 توسط آریاتش| |

 

دوباره ۹مرداد

ذوباره بهشت

دوباره رمضان....

 

کفشهای ماه را به پا کرده ام، دوباره عازم توام.....

 

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 18:0 توسط آریاتش| |

 

 

چه زخم ناتمومی.............

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 3:57 توسط آریاتش| |

 

امروز یه رفیق دیگه مسیرش از مسیر زندگی من جدا شد تا برای بار هزارم زمونه ناپایداریشو به رخم بکشه!

تازه داشتیم بهت خو می گرفتیم خوش مرام...

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 0:17 توسط آریاتش| |

 

خداوند نشانه می فرستد...  باد ، باران....

رحمت از زمین و آسمان جاریست!  آرزویی هست که از "او" بزرگتر باشد؟!

امشب بار عام بارگاه خداوندیست...

 

---------------------------------------------------------------

دل خیس و روح بارانیست، چه زیبا سرآغازیست باران بر شب رحمت...

 پ.ن: شب آرزوهای پارسال، از امتحان زبان که اومدم بیرون اولین قطره های بارون خورد تو صورتم! عجب شبی بود...

پ.ن:اشکان امشب رفت چند سالی بود که شب آرزوها با هم بودیم، جاش بدجور خالی بود امشب...

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 1:54 توسط آریاتش| |

 

دیگه کم کم دارم مطمئن می شم تمام چرندیاتی که علیه دولت  مهرورز زده می شه یه چیزی شبیه کشکه! یه مشت مطرب و بازیگر فاسد و فاسق فقط بلدن نق بزنن که آقا به ما توجه نمی شه، به ما بودجه درست و حسابی نمی دن،  به هنر اهمیتی داده نمی شه، اهل هنر گوشه گیرن و بعضی شون گوشه ی خونشون گیر! ارزش لات بازی و ناسزا گفتن و بی ادبی از هنر ناب ما بیشتره، آقا اصلا هویت مارو ازمون گرفتن!

از اون طرفم که تا یه فیلم دشمن شاد کن مزخرف مجوز نمی گیره یا یه کارگردان که افکار منحطش بلندگوی غربه و با حرفا و کاراش از فتنه  ای حمایت می کنه که روح جوونای انقلابی این مرز و بوم رو از توجه به خدمات ناب حکومت و دولت عدالت محور منحرف  می کنه،  به دست قدسیان حکومت امام عصر(عج) به سزای اعمال ننگینش می رسه ،  یه عده سینماگر قرتی و مزلف صداشون در می یاد که هنر به دار آویخته شد، روحمون زخم شد، دلمون درد گرفت ،چشممون اشکبار شد!  آخه در بیاد اون چشماتون که نمی بینید اون همه شور مردمی رو، موقع دیدن فیلم اخراجی هایی که با زحمت یاور انقلاب استاد ده نمکی و دوستان ساخته شد. اون همه خنده های از ته دل مردم رو ندیدین؟! اون همه استقبال و شور و شعف رو می خواین ندیده بگیرین؟!  کجایید ببینید برای حمایت از سینما و سینماگر چه کارا که انجام نمی شه!

آخه بی چشم و رویی تا کجا؟!

 

 

چیزی که می خوام بگم نه از صدا و سیماست ونه از خبرگزاری رجا و نه از فارس و نه ازروزنامه ی کیهان، که دوباره آماج تهمت دروغ رو به این رسانه های مظلوم ببندید. خودم با چشمای خودم دیدم!   

 

دیروز از در خونه می رفتم تو،  جلوی ورودی ساختمون کلی پاکت نامه دیدم که روش نوشته شده بود "پایان نامه". یکی شونو برداشتم:

 

 

 

"همسایه ی عزیز

 با سلام،

از شما و خانواده ی محترمتان برای دیدن

فیلم سینمایی پایان نامه

جنجالی ترین فیلم بیست و نهمین جشنواره ی بین المللی فجر دعوت می کنیم.

با تحویل بن های 50در تخفیف به گیشه ی سینما از خدمات نیم بها این شرکت بهره مند شوید.

اوقات خوشی رو برای شما آرزومندیم.

فرستنده: شرکت پخش فیلم جبرائیل، توسعه، پخش و گسترش سینمای ملی

گیرنده: شما"

 

 

 

پاکت رو باز کردم، توش 4 تا کارت تخفیف نیم بها هر کدوم مخصوص 4 نفر!!

یعنی هرکدوم از اون پاکتهایی که جلوی در بود برای 16 نفر کفایت می کرد!

 

و رو ی کارت نوشته شده یود:" در یک اقدام نمادین 2 دستگاه خودرو استفاده شده در پروژه سینمایی این فیلم به همراه ده ها ربع بهار آزادی در قرعه کشی فیلم پیایان نامه به مخاطبین برگزیده اهدا می گردد."

 

 

 

مسلما بانی این کار هنر دوستانه  آدمایی  مثل  بیضایی و  فرهادی و پناهی و اینا نبودن!  این طور دعوت نامه ی سینما می یاد به خونه های مردم، در می زنه  و با این زبان صمیمی دعوتشون می کنه به آغوش گرم سینما......

 ارتباط با مردم یعنی این! جذب یعنی این! این طوری دیگه نه به سینماگر فشار می یاد و نه اینکه هیچ خانواده فقیری به خاطر مشکلات مالی از سینما محروم می شه. و هم اینکه رکورد استقبال از سینما بالا می ره!

 حالا باز بگین در حق هنر کوتاهی شده  و در حق هنر کلا نشده!  هر چند خوب می دونم الان دوباره یه مشت سیاهکار رذل تمام این خدمت ها رو به باد تهمت می گیرن  که آخه آقا جان چرا حرف پرت می زنی آخه؟!  این فیلم به  سفارش خودشون بوده ، این فیلم سرتاسر تحریف اتفاقاته و این فیلم..........

 

منم یه پوزخند شیطانی می زنم و می گم بذار هرچقد می خوان داد و بیداد کنن! چاهی که توش انداختنشون انقد عمیق هست که صداشون به جایی نرسه!

 

هرچند راستشو بگم ته دلم ترس دارم از روزی که از "چاه" بیرون بیان و دوباره "عزیز" بشن.....

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 13:6 توسط آریاتش| |

 

راهی ام،

راهی بهشت...

 

خدا تاب دهد صحن قدس را بدون رفقا....

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 8:2 توسط آریاتش| |

 

 

بعد از یک ساعت عشقبازیِ استاد با مولانا ، اولین زخمه به تنِ تنبور، حکمِ تیغِ خاطرات رو داشت که روی قلبم کشیده شد، و خونی که ازش به بیرون تراوش کرد از ثانیه ی اول از گوشه ی چشمم راه گرفت...  برای خاکستر شدنِ بیشتر، نیازی به زمزمه ی شعر سعدی با نوای تنبور نبود! دیگه لازم نبود برامون مرغ سحر بخونن! اما خوندن....

 

 

 

هنوز تو همون حال و هوام!

 

 

اینارو فقط تو می فهمی دادا!

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 3:3 توسط آریاتش|

 

متن کامل پیام میرحسین موسوی بعد از حوادث ۲۵بهمن به گزارش کلمه:

"ملت شریف ایران

سلام و درود برشما. پس از راهپیمائی شکوهمند شما در روز ۲۵ بهمن، این دستاورد بزرگ ملت و جنبش سبز که با شرکت همه قشرهای مردم از مردان و زنان سلحشورجامعه، در مقابل ناباوری بسیاری از بدبینان و اقتدار گرایان شکل گرفت، جنبش شکوهمند شما ازدو سو مورد تهاجم قرار گرفته است: از یک سو مورد تهاجم اقتدار گرایانی که چشم به پست و مقام و زر و زور در آینده دارند و از سوی دیگر تلاش بیگانگان و موج سواران بین المللی برای پی گرفتن مطامع خود بوده است که هر دو تلاش کرده اند که جنبش را به صهیونیسم و امریکا و اذناب آنان منتسب کنند.

این در حالی است که افتخار بزرگ جنبش سبز در استقلال و تکیه آن بر نیروی عظیم ملت بوده است. جنبش سبز همواره با بیگانگان فاصله داشته و اهداف اصلی آن احیای ارزشهای انقلاب و آرمانهای امام راحل و مطالبات آزادی خواهانه و متکثر ملت شریف ایران بوده و همواره تلاش کرده است که از راههای مسالمت آمیز، اهداف خود را با تاکید براصل بنیادین کرامت ذاتی انسان و به رسمیت شناختن حق ملت برای حاکمیت بر سر نوشت خود و اجرای بدون تنازل قانون اساسی دنبال کند. این همراه کوچک شما ضمن تبریک به مناسبت پایداری خیره کننده مردم، شهادت فرزندان عزیز شما ملت سر فراز را تسلیت می گویم.

میرحسین موسوی

تهران-۲۶  بهمن ماه۱۳۸۹ "

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------

اینجا دهانی باز نمی شود مگر به ستایش و تمجید! چون اگر قصد گفتن غیر از این را داشته باشد امان باز شدنش نمی دهند! و همانطور بسته، از خاک و خونش پر می کنند! 

اگر با آنها موافقی قلاده را به گردنت می بندند و اگر مخالفی بند را بر دست و پایت!  

" آزادی" را مدتهاست که کشته اند!  کاش اقلا" جنازه اش را تحویل می دادند....          

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 2:58 توسط آریاتش| |


Design By : Night Skin